نوزاد-کودک-خردسال-نوجوان-جوان-میانسال-پیر
نی نی -فسقلی-کوچولو-نونهال-نهال-تناور-کهنسال
.........................
و هزار یک مدل دیگه طبقه بندی که میشه واین یعنی جدایی-طبقه بندی-فاصله-گسست بین گروه ها که بهش بعد بگن نسل.
یکی یه بار وقتی باد تو کلم افتاده بود کف دستشو نشون داد و گفت: ببین این 8 رو میبینی ,وقتی بچه ای انگار اون پایینی و وقتی میرسی نوکش جوونی ,ولی فکر بعد باش که باز باید راه رفته رو برگردی.!!!

درست که فکر میکنم ..زندگی هر کسی یه معادله هست یکی درجه یک /درجه دو..
یکی مربع کامل ..یکی اتحاد دو جمله ای یکی چاق و لاغر...هر کدوم هم یه نموداری دارن..یکی خطی ساده یکی متقارن..یکی هذلولی! یکی سهمی...
وقتی تو همه معادله ها نمره رو میگری که بتونی درست ماکزیمم و مینیمم روپیدا کنی یا بتونی نقاط بحرانی رو به جا تشخیص بدی..و اینکه کجا ها عطف داره.این که چه جور حلش کرد که ریشه مضاعف داشته باشه یا چی میشه یه معادله ریشه نداره و.....

...مریم در شنبه 16 آبان1388
|
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، بهخدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
(قطعه ای از زنده یاد قیصر امین پور که بر فراز دیوار سفارت خوانده بود ان روزها)

فَاستَقِم کَمَا اُمِرتَ

...مریم در سه شنبه 12 آبان1388
|
بالای کاشی حرم تو نوشته است
هرجا دلی شکسته,همان بارگاه توست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۰-عید مبارک
دیر نوشت:
یه چند وقت "راه آسمانی" مثل خودمون بود...بلاتکلیف..حیرون و ویرون...(: یحتمل دپرسینگ پاییز بود شایدم مَش قَل ه یا !!!!!....حالا هر چی . بچه هام که سنگر هاشون هی بعضیا محکم حفظ کردید ایول داره (: .بعضیهام عین پاره وقت .
بعضی هام که "ا س ت ا د ی" رو کامل کردن و کلهم تخته کردن..):هر چند ایشون واسه ما همون ا ست ا د میمونن. ما شاگرد خوبی نشدیم حیف زدیم به یا شاخه دیگه
. انشالله که همگی سالم باشید اولا/ بعد هم دلتون شاد باشه/ موفق/ پر انرژی...
نیمه راه هم نباشید...
یا حق

...مریم در پنجشنبه 7 آبان1388
|
برای خودم
و بشّر المومنین بِانِّ لَهم مِن الله فضلا کبیراً....
برای خودم ..؟!!!
فعلا همین...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره نوشت:
خودم...!حواری!
اِذ قالَ الحواریون :یا عیسی ابنَ مریم!!! هَل یستطیعُ ربّکَ اَن ینزِّل علینا مائدة منَ السّماءِ ؟!!!قالَ:اتَّقوا الله اِن کنتم مومنین!!
اتقوالله...حوری!!اتقوالله...............
یاد بگیر حوری!!!
قال عیسی ابن مریم: اللهم ربنا اَنزل علینا مائدة من السماء تکونُ لنا عیداً لِّاولِنا وآخرنا وَ آیة منکَ وارزُقنا و انتَ خیرُ الرازقین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی آدم واسه خودش حرف واسه گفتن نداره..اینجوری توقعی نیست که به دیگران چیزی بتونه بگه..شرمنده!

...مریم در یکشنبه 12 مهر1388
هل يَنظرونَ الّا أن تأتيهمُ المَلائکةُ اَو يَأتِيَ ربُّکَ اَو يَأتِيَ بَعضُ آياتِ رَبِّکَ لا ينفَعُ نفساً ايمانُها لَم تکُن آمَنَت مِن قَبلُ اَو کَسَبَت في ايمانِها خَيراً قُلِ انتَظِرواِنّا مُنتَظِرون
158/انعام
منتظر باشيد که ما هم منتظريم.....

...مریم در جمعه 10 مهر1388
آه..ای دلِ غمگین! که به این روز فکندت؟
فریاد که از یاد برفت آن همه پندت
ای مرغک سرگشته!کدامین هوس آموز
بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت؟
ای آهویِ تنهایِ گریزانِ پریشان!
خون میچکد از حلقه پیچانِ کمندت
ای جان به هم ریخته!صد بار نگفتم
با سنگدلان یار مشو,می شکنندت؟
آه ای دلِ آزرده!در این هستی کوتاه
آتش به سَرم می رَود از آهِ بلندت
.
.
ارزان ترت از هیچ گرفتند و گذشتند
امروز ندانم که فروشند به چندت
جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی
ارزانتر از این درسِ محبّت ندهندت
فریدون مشیری
__________________________________
پ.ن:چند وقته که رسانه تصویریم(خ و ا ب)خرابه انگار و برنامه نداره!!.,نه سیاه و سفید ,نه اکشن,نه درام,نه رویا و صادق!!!و..حتی گربه همیشگی قصه های هر شب کودک ای!که کانه گوزیلا بود برام..از هیشکدومشون خبری نیست....
گفت نوشت:ان الله يحول بين المرء و قلبه

...مریم در چهارشنبه 8 مهر1388
|
مهر که میشه همه جوره آدم رو یاد دوران مدرسه میندازه..
شیطونیا,خنده ها,معلما,زنگ تفریح..
یاد کلاس اولم افتادم(خانم حاج مراد علی)چقدر این زن ماه بود و مهربون..هرجا هست سلامت باشه
گشتم و گشتم تا اسناد رو در اوردم از تو کمد..:دی

روح پدرم شاد که میگفت به استاد فرزند مرا هیچ میاموز به جز عشق!
______________________________________________
خود نوشت:لاتقنطوا مِن رحمة الله

...مریم در شنبه 4 مهر1388
|
چقدر مرتب و منظم بود..
می تونست می بود..
همه چی به جا بود!!
.
.
.
.
.
.
.
الان هیچ چی سر جاش نیست
نه کار.نه بار.نه انبار.نه احساس .نه من نه تو نه...........
حتی مریم
چقدر غریبه شدی !!!!!!!!!!!!!
"رب انی مغلوب!!
پارچه سفید خیلی وقته بالاست ...یعنی میخوام بالا باشه ولی..
--------------------
بی...نوشت: بدترین حال رو تجربه میکنم.عدم رضایت از خودِ خودِ خود.... .

...مریم در چهارشنبه 1 مهر1388
الجماعةُ رحمةُ وَالُفرقةُ عذاب /نهج الفصاحه
-1خيلي درد آوره ببيني فرمان پير و مُراد يه امت توسط کسايي شکسته و ناديده گرفته بشه که خودشون رو مُريد همون مرادِ هميشگي همه مردم مي دانند.(جهت اعتماد سازي:همه از يک خانواده ايم,رَد-مُريد-مُراد-مردود....)
۲-شهر که شلوغ بشه قورباغه نه.....
خليفه کشي باب ميشه ,اونم با پسوند خونخواهي...
رئيس جمهور و 2و..1..72..74...خون رنگ ميشن..
تِرور باب ميشه... آن هم بابُ مفتوح...
کتاب تاريخ دبستان بود ..نه؟!!!
زين ديده نظر کنه....نه نه!!!حذر کن
تاريخ دوريست؟!!!دور!تاريخي است...باشيد تا برسيم به ميدان و پيچ و فلکه...
افلاطوني فک کنيم:اينا همه طبيعيه!! اصلا سير ما به حُکمِ طبيعته..(جبري بودن آدم رو راحت ميکنه گاهي)
ابن خلدون: تاريخ دوري هست!!عين فلکه آزادي...عمر هر حکومتي سه نسل که (همون سن متوسط انسان 40) انگاري آخراي دور اوليم ,بايست محک نشست..سرگيجه در راه؟!!!
__________________
سرگيجه نوشت: مثل ِسعيد عسگر عينکش دوربين بود؟!!شماره عينکش چند بود؟!!!ته استکاني؟!!!! اونايي که روز جانباز چنان جانبازي رو گرامي ميداشتند لنزشون رنگي بود نه؟!!!
بي خود نوشت:هنوز دندوناي پيشين افتاده رو نتونستم بشمارم.

...مریم در جمعه 27 شهریور1388
|
دیروز اس ام داد که بريم بيرون.مثل هميشه رفتيم..
گفتيم و خنديديم و بيشتر از شکاف ديوار بود..
ميتونستم حدس بزنم,چيزي رو که دلم گواهي ميداد بهش ..وقتي گفت بريم امامزاده ديگه يقين شد برام..
تو حياط امامزاده نشستيم,شروع کرد به گفتن,در جريان مشکلش بودم..وقتي شروع شد بعد مادرش اولين کس بودم که صحبت کرد در موردش باهام..اون ميگفت و من مونده بودم چي بايد بگم,در حد حرف خيلي گفته بودم و همش حرف...!!!لال شدم و فقط گوش دادم...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................خيلي سخته نتوني چيزي بگي!!!شايد همون بهتر که نگي!!وقتي رفت تو امامزاده ,دلم شکست برا دوست داشتنم..براي خودم,براي اين همه سال رفاقت..نميدونم قيمتش چي ميتونست باشه و اگه من جاي سميه بودم اون چيکار ميکرد.
ياد اون لژ نشينيمون تو کلاس
ياد پاي شکستش که تا ميشد يادگاري نوشتيم!!من اگه پام ميشکست ميگذاشتم اون بلا رو سرش بيارن؟!!!
ياد هل دادن ماشين خلاص خانم سلامي تو کوچه!!که سميه نبود و گردن گرفت با ما!!!
ياد نون و ماست مدرسه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
ياد شرط پارسال سر غذاي راه سفر که کشک و بادمجون باشه و سميه نامردي نکرد و اورد؟
ياد کسي که تا پاتو گذاشتي تو دبيرستان کنارت بود تا حالا..کم نيست...جا نزد
ياد اون گروه پنج نفره که چه خرابيها که نميکرديم..
برا سميه دلم نسوخت بازم راستشو بگم,برا خودم بود..برا عقيده ام.من ميخوام و مي خوام و خواس تَم ازت بارها که احساسم رو روون کني...خيلي بدم اومد از خودم .دعا کردم براي دوستم,هم دردي!!!!کلمه زشتيه
بهترین دعا واسه دل خودم بود: قبل اینکه چیزی رو به زبان بیارم به دلم جاری کن یا عزیز!!
حقیقی و روان.....
-----------------
الان نوشت!!!: تقدیرتون قشنگ رقم خورده باشه .

...مریم در یکشنبه 22 شهریور1388
|