چند وقت پیش مهمونی بودیم ..پا شدیم بریم که خاله گرامی گفتن نه امکان نداره من باید حنا روببینم بعد بریم.. مامان ما رو برگردوند گفت صبر کنین خالتون کارتونشو ببینه بعد بریم..!!!بماند که در اون لحظه مشکل فک پیدا کردیم و هر کار کردیم سرجاش نرفت که نرفت..خاله گرامی که ما رو در اون وضعیت دید اومد درستش کنه گفت:خاله جان من کشته مرده این پشتکار این بی زبون حنام والا!!!
خلاصه خاله جان نیم قرن و خورده ای ما باعث شد یه برگشت بزنیم به عقب و دوباره بشینیم حنا رو ببینیم!!!
حالا هر چی فکر میکنم غیر اون چرخ که جلوش بود و ریسندگی میکرد و گاواش چیزی یادم نمیاد..
از هایدی فقط نونایی که قایم میکرد
آن شرلی :موهای قرمز
الیور توریست: ..کرجیشو
هاکل بریفیلد.:.؟!!
نل و سباسنین :سگ سفیدشو
ممول:گریه
سرندیپیتی:خوشگله!
بچه های آلپ: کک و مک!!
پسر شجاع: پیپ .. ..
خاله ریزه: قاشق
مورچه و مرچه خوار: ______
پلنگ صورتی:دریم.. دریم ..دریم دریم دریم..
کوزت: آخی نـــــــــــازی
ژان وال ژان: هیچ وقت نگاه نکردم از ترس پدر خوندش
علی کوچولو: نون سنگک..
هیچ کدومو درست درمون یادم نمونده بود غیر بابا لنگ دراز وزنان کوچک
عجب !!!
به این نتیجه رسیدم که باید یه دوره دیگه همشون رو ببینم خالم حق داشت..اخرش حنا چطو میشه؟

...مریم در سه شنبه 10 آذر1388
|
الان دیگه باید بگم دیروز عرفه .............................................
نمیتونم از خود زیارت چیزی بگم....بعد دعا که همه از کوه پایین میرفتن به سرعت.. من و امیرحسین مونده بودیم..یه نیگام به ابرای بالای سرم بود که شکلک بسازم باهاشون و یه نیگا سمت مزار شهدا.!!..
امیرحسین تازه داشت از خواب بیدار میشد ..تو همون عالم خواب وبیداری گفتش..عمه جون میده اینجا واسه خود کشی!!!! (خواستم بگم تو امروز تازه "نـ غیر آخر " یادت دادن...نگفتم
ولی
موندم برای فردا امروز چی دارم برای بردن در قربان گاه ....خود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متن وصيت نامه سردار سرلشكر پاسدار شهيد احمد كاظمي !!!!!!؟
الله اكبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله
خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.
نميدانم چه بايد كرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميكرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم.
اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.
راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.
گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
منزل ظهر جمعه 6/4/82

...مریم در شنبه 7 آذر1388
میخوام روئین تن باشم و غم و اندوه نخورم. یه عزیزی تو همین مورد بهم گفت : نخور ,حالاخوردی هم خوردی ها ..فقط مواظب باش رو دل نکنی!ببین اندوهت چه رنگیه هر اندوهی خوردن نداره:سیاه ,سبز, زرد...
اندوه سیاه: نسبت به هر چی حول خودته..خانوادهِ من....پولِ من ..شغلِ من..عشقِ من!!!
اندوه زرد:....
اندوه سبز: نسبت به دیگران ..بچه همسایه..آبروی یه شخص..یه ملت ..
نمیدونم چرا وقتی اندوه دیگری رو میخوری گریه هم کنی شب با دل آروم میتونی بخوابی..اندوه لطیفیه..اما اون یکی عین کتری برقی !!!

پی .نوشت -1:خیلی میچسبه شب که از سر کار داری میای بو بکشی و غذاهای تک تک همسایه ها رو حدس بزنی ,بعد حاضری بخوری ...
پی نوشت-2: پشیمون شدم...!!!

...مریم در یکشنبه 1 آذر1388
|

زمانی که از دیار لیلی می گذشتم,دیوارهای آن شهررا می بوسیدم,زیرا دلم از محبت لیلی سرشار بود ...نه از دیوارهای شهر او!!!

...مریم در دوشنبه 25 آبان1388
وَ لَئِن اَذَقنا الاِنسانَ مِنّا رَحمة ثُمَّ نَزَعناها مِنهُ اِنَّه لَیَوُسٌ کَفُور
و هر آینه اگر بچشانیم انسان را رحمتی از جانب خودمان,سپس سلب کنیم آن را از او ,همانا او هر آینه ناامید ناسپاس است! 9/هود
________________________________________________
در احوال سَری سقطی آمده است;گفت:"سی سال است تا استغفار میکنم از یک شکر که کردم." گفتند:"چگونه بود" گفت:"آتش در بغداد افتاد .کسی مرا خبر آورد که دکّان تو نسوخت.گفتم:"الحمدلله!"و سی سال است تا پشیمانی همی خورم تا چرا خویشتن را از مسلمانان بهتر خواستم.
________________________________________________
در احوال من آمده است:چون از روبروی خانه همسایه رد میشوم یاد فرزندش میفتم که پارسال پایش قطع شد برای بیماریش و امسال باز بیماری عود کرده و گوشه بیمارستان است .با خود گویم:"الحمدلله 2*2 بدنم سالم است"
در ادامه مسیر میبینم که تو اون سرما با کارتون یکی تو پارک خوابید با خودم میگم:" اِ اِ اِ دیدی چی شد باز مامان دیشب بخاری رو کم کرد..واسه این سردم شده بود.امشب تلافی میکنم!"
میخوام تاکسی بگیرم که پسر بچه میاد ادامس بفروشه:,چرا مدرسه نیست این موقع صبح؟!مهم نیست ولی به خودم میگم:"الحمدلله به خاطر.."
ادامه داستان ۱۰/هود....

...مریم در شنبه 23 آبان1388
|
آفتاب مهربانی!

سایه تو بر سرمن!
ای که در پای تو پیچید ساقه نیلوفر من
...ای بهار باور من !
ای بهشت دیگر من!
بی تو بی تابم
بی تو بی بالم
برگ پاییــــــــــزم!!!!
بی تو میریزم!
نوبهارم کن
ای بهار باور من!
ای بهشت دیگر من

...مریم در پنجشنبه 21 آبان1388
موسیقی:تولید هر نوع صدایی توسط هر وسیله با یک هارمونی خاص برای رسیدن به هدف
معمول اینه که به همه قسمتها توجه بشه الا آخرین و مهترین بخش موسیقی
نت ها کلا یا بم هستند یا زیر
صدای بم:خون را درون رگ به صورت فنری بالا میبرد(در جهت عرضی)
صدای زیر:خون را به صورت طولی با سرعت زیاد در درون رگ جلو میبرد(نت غالب در موسیقی های امروزی)
موسیقی به دلیل داشتن هارمونی,تلفیقی از این دو دسته صداست..این و عملیات به صورت هم زمان در رگهای خونی انجام می شود .و طبیعتاً چون پمپاژ خون در رگها در این حال بیشتر میشود عخو رسانی به مغز سرعت گرفته و موجب احساس سرخوشی و نشاط میگردد.این حالت با قطع موسیقی از بین می رود(قرص استامینوفن=اعتیاد آور ایضا)
.
.
.
امام صادق:هر کس گوش کرد به حرف گوینده ای ,پس به تحقیق بنده او گشته
امروز یه همایش بود که به قولی اومده بودن موسیقی و حرمتش رو از دیدگاه عقلانی نه شرع بررسی کنن.جالب بود کلیتش.
یه زمان بود وقتی بچه ها تعریف میکردن از یه کاستی چیزی...هر جور بود میگرفتم و گوش میدادم ببینم چیه این, بعد حیرون میموندم ...با خودم میگفتم این که خیلی چرته چی داشت که اینقده تعریف میکردن؟!!!شک میکردم به خودم!!!....
دلم برای بچه های امروزی میسوزه, بیچاره ها به زور به خوردشون میره, از بازیهای رایانه ایشون بگیر..مهد کودک ..تلویزیون.و..حتی تبلیغ که واسه پوشک واسشون هم که میکنن با ریتمِ آن هم چه ریتمی..
معیار حرمت موسیقی است و نیز هر تحریک و تهییجی که سبب فرح یا حزن شودو ..جایز نمی باشد *
فتوا سنج: کودکان زیر دبستان-امتحان کنید خوب جواب میده
حالا سوال شده برام اگه سخن پرمایه باشه و از زبان ادمی ناپاک گفته بشه میشه پذیرفت و شنید!

...مریم در دوشنبه 18 آبان1388
|
نوزاد-کودک-خردسال-نوجوان-جوان-میانسال-پیر
نی نی -فسقلی-کوچولو-نونهال-نهال-تناور-کهنسال
.........................
و هزار یک مدل دیگه طبقه بندی که میشه واین یعنی جدایی-طبقه بندی-فاصله-گسست بین گروه ها که بهش بعد بگن نسل.
یکی یه بار وقتی باد تو کلم افتاده بود کف دستشو نشون داد و گفت: ببین این 8 رو میبینی ,وقتی بچه ای انگار اون پایینی و وقتی میرسی نوکش جوونی ,ولی فکر بعد باش که باز باید راه رفته رو برگردی.!!!

درست که فکر میکنم ..زندگی هر کسی یه معادله هست یکی درجه یک /درجه دو..
یکی مربع کامل ..یکی اتحاد دو جمله ای یکی چاق و لاغر...هر کدوم هم یه نموداری دارن..یکی خطی ساده یکی متقارن..یکی هذلولی! یکی سهمی...
وقتی تو همه معادله ها نمره رو میگری که بتونی درست ماکزیمم و مینیمم روپیدا کنی یا بتونی نقاط بحرانی رو به جا تشخیص بدی..و اینکه کجا ها عطف داره.این که چه جور حلش کرد که ریشه مضاعف داشته باشه یا چی میشه یه معادله ریشه نداره و.....

...مریم در شنبه 16 آبان1388
|
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، بهخدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
(قطعه ای از زنده یاد قیصر امین پور که بر فراز دیوار سفارت خوانده بود ان روزها)

فَاستَقِم کَمَا اُمِرتَ

...مریم در سه شنبه 12 آبان1388
|
بالای کاشی حرم تو نوشته است
هرجا دلی شکسته,همان بارگاه توست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۰-عید مبارک
دیر نوشت:
یه چند وقت "راه آسمانی" مثل خودمون بود...بلاتکلیف..حیرون و ویرون...(: یحتمل دپرسینگ پاییز بود شایدم مَش قَل ه یا !!!!!....حالا هر چی . بچه هام که سنگر هاشون هی بعضیا محکم حفظ کردید ایول داره (: .بعضیهام عین پاره وقت .
بعضی هام که "ا س ت ا د ی" رو کامل کردن و کلهم تخته کردن..):هر چند ایشون واسه ما همون ا ست ا د میمونن. ما شاگرد خوبی نشدیم حیف زدیم به یا شاخه دیگه
. انشالله که همگی سالم باشید اولا/ بعد هم دلتون شاد باشه/ موفق/ پر انرژی...
نیمه راه هم نباشید...
یا حق

...مریم در پنجشنبه 7 آبان1388
|